أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

274

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

يوسف را نزد رخت خوذ بنشانديم « فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ » گرگ او را بخورد « وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا » جمهور مفسران درين معنى گفته‌اند : بمصدّق لنا ، تو ما را درين سخن راست گوى ندارى ، اى تسيء ظنا بنا لشدّة محبتك ليوسف ، يعنى در حق ما ظن تو بذ بوذ از غايت دوستى يوسف « وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ » يعنى اگر ما راست گفتار بوذمانى ؛ جواب ايشان كى گفتندى : ما صدّقتنا لاتّهامك لنا في امر يوسف ، ما را باور ندارى از تهمتى كى در امر يوسف بما مىبرى . صاحب نظم گويذ : لو طرفى از تمنّى دارذ و طرفى از نفى ، لانّ قولك : « لو كان » ، دليل على انّه لم يكن و لا يتمنّى الّا ما هو غير موجود ، فدلّ انهم لم يكونوا صادقين ، زيرا كى چون گويى « لو » يعنى « اگر بوذى » ، پس دليل بوذ بر آنك نبوذ و تمنّى نبوذ الا از چيزى كى غير موجود بوذ ؛ پس دليل بوذ بر آنك ايشان نه صادق بوذند ؛ و گفته‌اند : تقديرش چنين است : و ما انت بمصدّق لنا و ان كنّا قد صدقنا ( 546 ) 2116 ؛ و هذا قميصه بالدّم ، يعنى تو ما را راست‌گوى نداشتى و اگر ما راست‌گوى بوذمانى و اينك جامهء او بخونست . « وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ » اى ذى كذب ؛ يريد مكذوبا فيه لانّه لم يكن دم يوسف بل بدم سخلة ، و نزد پذر آمذند با جامهء يوسف به خون بدروغ آلوده ، يعنى نه خون يوسف بوذ بلك خون بچهء گوسفند بوذ نارسيذه . قتادة گويذ : خون آهوى بوذ ؛ و بعضى مقريان « بدم كدب » بدال بىنقطه خوانده‌اند اى طرىّ ، يعنى بخونى تازه ؛ و روايت كرده‌اند كى شيخ ابو الفضل رازى « بدم كدب » خوانده است بطريق اضافت و فتح كاف و سكون دال بىنقطه ؛ و فسّره الجدى 2117 ، و تفسير آن ببزغاله مىكنذ ؛ و آن غريب است . قوله : « على قميصه » حال است از خون و آن صلهء مصدر نيست و صفت نكره چون متقدّم شوذ منصوب گردذ به حال ؛ و گفته‌اند : تقديرش چنين است : و جاءوا بقميصه عليه دم كذب فقدّم الدّم لانّه الاهمّ . « قالَ » يعقوب ، يعقوب گفت : « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » اى زيّنت ، بل اضراب را نه چنين است كى شما مىگوييذ ؛ اين كارى است كى نفس شما ( 547 ) بر شما آراسته است ؛ و گفته‌اند : نفس شما را فرموذه است ؛ و گفته‌اند : « تسويل » چيزى بوذ كى بمراد خوذ بر آن حكم كنند و في نفسه نه چنان بوذ ؛ و اين دران معرض بوذ كى يعقوب فرزندان را گفت : أروني قميصه ، جامهء وى به من نمائيذ ؛ جامه بوى نمودند ؛ گفت : « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » اين كارى و حكمى است كى نفس شما بر آن حكم كرده است ؛